واعظ ما بوى حق نشنيد بشنو كاين سخن * در حضورش نيز مىگويم نه غيبت مىكنم
با صبا افتانوخيزان مىروم تا كوى دوست * وز رفيقان ره استمداد همّت مىكنم
خاك كويت زحمت ما برنتابد بيش ازين * لطفها كردى بُتا تخفيف زحمت مىكنم
زلف دلبر دارم راه و غمزهاش تير بلاست * ياد دار اى دل كه چندينت نصيحت مىكنم
ديدهء بدبين بپوشان اى كريم عيبپوش * زين دليريها كه من در كنج خلوت مىكنم
حافظم در مجلسى دردى كشم در محفلى * بنگر اين شوخى كه چون با خلق صنعت مىكنم
[ 353 من ترك عشق شاهد و ساغر نمىكنم ]
من ترك عشق شاهد و ساغر نمىكنم * صد بار توبه كردم و ديگر نمىكنم
باغ بهشت و سايهء طوبىّ و قصر و حور * با خاك كوى دوست برابر نمىكنم
تلقين و درس اهل نظر يك اشارتست * گفتم كنايتىّ و مكرّر نمىكنم
هرگز نمىشود ز سر خود خبر مرا * تا در ميان ميكده سر برنمىكنم
ناصح بطعن گفت كه رو ترك عشق كن * محتاج جنگ نيست برادر نمىكنم
اين تقويم تمام كه با شاهدان شهر * ناز و كرشمه بر سر منبر نمىكنم
حافظ جناب پير مغان جاى دولتست * من ترك خاكبوسى اين در نمىكنم