چنگ در غلغله آيد كه كجا شد منكر * جام در قهقه آيد كه كجا شد منّاع
وضع دوران بنگر ساغر عشرت برگير * كه بهر حالتى اينست به همين اوضاع
طرّه شاهد دينى همه بندست و فريب * عارفان بر سر اين رشته نجويند نزاع
عمر خسرو طلب ار نفع جهان مىخواهى * كه وجوديست عطابخش كريم نفّاع
مظهر لطف ازل روشنى چشم امل * جامع علم و عمل جان جهان شاه شجاع
[ 294 در وفاى عشق تو مشهور خوبانم چو شمع ]
در وفاى عشق تو مشهور خوبانم چو شمع * شبنشين كوى سربازان و رندانم چو شمع
روز و شب خوابم نمىآيد به چشم غمپرست * بس كه در بيمارى هجر تو گريانم چو شمع
رشتهء صبرم بمقراض غمت ببريده شد * همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع
گر كميت اشك گلگونم نبودى گرمرو * كى شدى روشن بگيتى راز پنهانم چو شمع
در ميان آب و آتش همچنان سرگرم تست * اين دل زار نزار اشكبارانم چو شمع
در شب هجران مرا پروانهء و صلى فرست * ورنه از دردت جهانى را بسوزانم چو شمع
بىجمال عالمآراى تو روزم چو شبست * با كمال عشق تو در عين نقصانم چو شمع
كوه صبرم نرم شد چون موم در دست غمت * تا در آب و آتش عشقت گدازانم چو شمع