گر بدست من افتاد فراق را بكشم * كه روز هجر سيه باد و خانومان فراق
رفيق خيل خيالم و همنشين شكيب * قرين آتش هجران و هم قران فراق
چگونه دعوى وصلت كنم بجان كه شدست * تنم وكيل قضا و دلم ضمان فراق
ز سوز شوق دلم شد كباب دور از يار * مدام خون جگر مىخورم ز خوان فراق
فلك چو ديد سرم را اسير چنبر عشق * ببست گردن صبرم به ريسمان فراق
بپاى شوق گر اين ره بسرشدى حافظ * بدست هجر ندادى كسى عنان فراق
[ 298 مقام امن و مى بىغش و رفيق شفيق ]
مقام امن و مى بىغش و رفيق شفيق * گرت مدام ميسّر شود زهى توفيق
جهان و كار جهان جمله هيچ بر هيچست * هزار بار من اين نكته كردهام تحقيق
دريغ و درد كه تا اين زمان ندانستم * كه كيمياى سعادت رفيق بود رفيق
بمأمنى رود فرصت شمر غنيمت وقت * كه در كمينگه عُمرند قاطعان طريق
بيا كه توبه ز لعل نگار و خندهء جام * حكايتست كه عقلش نمىكند تصديق
اگر چه موى ميانت بچون منى نرسد * خوشست خاطرم از فكر اين خيال دقيق
حلاوتى كه ترا در چه زنخدانست * بكنه آن نرسد صدهزار فكر عميق