احوال شيخ و قاضى و شرباليهودشان * كردم سؤال صُبحدم از پير مىفروش
گفتا نه گفتنيست سخن گرچه محرمى * دركش زبان و پرده نگه دار و مى بنوش
ساقى بهار مىرسد و وجه مى نماند * فكرى بكن كه خون دل آمد ز غم به جوش
عشقست و مفلسىّ و جوانىّ و نوبهار * عُذرم پذير و جُرم بذيل كرم بپوش
تا چند همچو شمع زبانآورى كنى * پروانهء مراد رسيد اى مُحبّ خموش
اى پادشاه صورت و معنى كه مثل تو * ناديده هيچ ديده و نشنيده هيچ گوش
چندان بمان كه خرقه ارزق كند قبول * بخت جوانت از فلك پير ژندهپوش
[ 286 دوش با من گفت پنهان كاردانى تيزهوش ]
دوش با من گفت پنهان كاردانى تيزهوش * وز شما پنهان نشايد كرد سرّ مىفروش
گفت آسان گير بر خود كارها كز روى طبع * سخت مىگردد جهان بر مردمان سختكوش
وانگهم درداد جامى كز فروغش بر فلك * زهره در رقص آمد و بربطزنان مىگفت نوش
با دل خونين لب خندان بياور همچو جام * نى گرت زخمى رسد آئى چو چنگ اندر خروش
تا نگردى آشنا زين پرده رمزى نشنوى * گوش نامحرم نباشد جاى پيغام سروش
گوش كن پند اى پسر و ز بهر دنيا غم مخور * گفتمت چون دُر حديثى گر توانى داشت هوش