تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
ز تاب آتش سوداى عشقش * بسان ديگ دائم مىزنم جوش
چو پيراهن شوم آسوده خاطر * گرش همچون قبا گيرم در آغوش
اگر پوسيده گردد استخوانم * نگردد مهرت از جانم فراموش
دل و دينم و دل و دينم ببردست * بر و دوشش بر و دوشش بر و دوش
دواى تو دواى تست حافظ * لب نوشش لب نوشش لب نوش

[ 283 سحر ز هاتف غيبم رسيد مژده به گوش ]

سحر ز هاتف غيبم رسيد مژده به گوش * كه دور شاه شجاعست مى دلير بنوش
شد آنكه اهل نظر بر كناره مىرفتند * هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش
بصوت چنگ بگوئيم آن حكايتها * كه از نهفتن آن ديگ سينه مىزد جوش
شراب خانگى ترس محتسب خورده * به روى يار بنوشيم و بانگ نوشانوش
ز كوى ميكده دوشش بدوش مىبردند * امام شهر كه سجّاده مىكشيد بدوش
دلا دلالت خيرت كنم به راه نجات * مكن بفسق مباهات و زهد هم مفروش
محلّ نور تجلّيست راى انور شاه * چو قرب او طلبى در صفاى نيّت كوش
بجز ثناى جلالش مساز درد ضمير * كه هست گوش دلش محرم پيام سروش