تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
بگيرم آن سر زلف و بدست خواجه دهم * كه سوخت حافظ بيدل ز مكر و دوستانش

[ 281 يا رب اين نوگل خندان كه سپردى بمنش ]

يا رب اين نوگل خندان كه سپردى بمنش * مىسپارم به تو از چشم حسود چمنش
گرچه از كوى وفا گشت به صد مرحله دور * دور باد آفت دور از فلك از جان و تنش
گر بسر منزل سلمى رسى اى باد صبا * چشم دارم كه سلامى برسانى ز منش
بادب نافه‌گشائى كن كه از آن زلف سياه * جاى دلهاى عزيزست بهم برمزنش
گو دلم حقّ وفا با خطوخالت دارد * محترم دارد در آن طرّهء عنبرشكنش
در مقامى كه به ياد لب او مىنوشد * سفله آن مست كه باشد خبر از خويشتنش
عرض و مال از در ميخانه نشايد اندوخت * هر كه اين آب خورد رخت به دريا فكنش
هر كه ترسد ز ملال اندوه عشقش نه حلال * سر ما و قدمش يا لب ما و دهنش
شعر حافظ همه بيت الغزل معرفتست * آفرين بر نفس دلكش و لطف سخنش

[ 282 ببرد از من قرار و طاقت و هوش ]

ببرد از من قرار و طاقت و هوش * بت سنگين‌دل سيمين‌بناگوش
نگارى چابكى شنگى كله‌دار * ظريفى مهوشى تركى قبا پوش