تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
صحبت عافيتت گرچه خوش افتاد اى دل * جانب عشق عزيزست فرومگذارش
صوفى سر خوش از دست كه كج كرد كلاه * به دو جام دگر آشفته شود دستارش
دل حافظ كه بديدار تو خوگر شده بود * نازپرورد وصالست مجو آزارش

[ 278 شراب تلخ مىخواهم كه مردافكن بود زورش ]

شراب تلخ مىخواهم كه مردافكن بود زورش * كه تا يكدم بياسايم ز دنيا و شر و شورش
سماط دهر دون‌پرور ندارد شهد آسايش * مذاق حرص و آز اى دل بشو از تلخ و از شورش
بياور مى كه نتوان شد ز مكر آسمان ايمن * بلعب زهرهء چنگىّ و مريخ سلحشورش
كمند صيد بهرامى بيفكن جام جم بردار * كه من پيمودم اين صحرا نه بهرامست و نه گورش
بيا تا در مى صافيت رازِ دهر بنمايم * به شرط آنكه ننمائى بكج‌طبعان دل كورش
نظر كردن به درويشان منافىّ بزرگى نيست * سُليمان با چنان حشمت نظرها بود با مورش
كمان ابروى جانان نمىپيچد سر از حافظ * و ليكن خنده مىآيد بدين بازوى بىزورش

[ 279 خوشا شيراز و وضع بىمثالش ]

خوشا شيراز و وضع بىمثالش * خداوندا نگه دار از زوالش
ز ركناباد ما صد لوحش اللّه * كه عمر خضر مىبخشد زلالش