تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
اى دل اندر بند زلفش از پريشانى منال * مُرغ زيرك چون به دام افتد تحمّل بايدش
رند عالم‌سوز را با مصلحت بينى چه كار * كار ملكست آنكه تدبير و تأمّل بايدش
تكيه بر تقوىّ و دانش در طريقت كافريست * راهرو گر صد هُنر دارد توكّل بايدش
با چنين زلف و رُخش بادا نظربازى حرام * هر كه روى ياسمين و جعد سُنبل بايدش
نازها زان نرگس مستانه‌اش بايد كشيد * اين دل شوريده تا آن جعد و كاكل بايدش
ساقيا در گردش ساغر تعلّل تا به چند * دور چون با عاشقان افتد تسلسل بايدش
كيست حافظ تا ننوشد باده بىآواز رود * عاشق مسكين چرا چندين تجمّل بايدش

[ 277 فكر بلبل همه آنست كه گُل شد يارش ]

فكر بلبل همه آنست كه گُل شد يارش * گل در انديشه كه چون عشوه كند در كارش
دلربائى همه آن نيست كه عاشق بكشند * خواجه آنست كه باشد غم خدمتكارش
جاى آنست كه خون موج زند در دل لعل * زين تغابن كه خزف مىشكند بازارش
بلبل از فيض گل آموخت سخن ور نه نبود * اين همه قول و غزل تعبيه در منقارش
اى كه از كوچهء معشوقهء ما مىگذرى * بر حذر باش كه سر مىشكند ديوارش
آن سفر كرده كه صد قافله دل همره اوست * هر كجا هست خدايا به‌سلامت دارش
ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 256 | شمس الدين حافظ