انديشه از محيط فنا نيست هر كرا * بر نقطهء دهان تو باشد مدار عُمر
در هر طرف ز خيل حوادث كمينگهيست * زانرو عنان گُسسته دواند سوار عُمر
بىعُمر زندهام من و اين بس عجب مدار * روز فراق را كه نهد در شمار عُمر
حافظ سخن بگوى كه بر صفحهء جهان * اين نقش ماند از قلمت يادگار عُمر
[ 254 ديگر ز شاخ سرو سهى بلبل صبور ]
ديگر ز شاخ سرو سهى بلبل صبور * گُلبانگ زد كه چشم بد از روى گل بدور
اى گل بشكر آنكه توئى پادشاه حُسن * با بلبلان بيدل شيدا مكن غرور
از دست غيبت تو شكايت نمىكنم * تا نيست غيبتى نبود لذّت حضور
گر ديگران بعيش و طرب خرّمند و شاد * ما را غم نگار بود مايهء سرور
زاهد اگر بحور و قصور است اميدوار * ما را شرابخانه قصورست و يار حور
مى خور ببانگ چنگ و مخور غصّه ور كسى * گويد ترا كه باده مخور گو هو الغفور
حافظ شكايت از غم هجران چه مسكينى * در هجر وصل باشد و در ظلمتست نور
[ 255 يوسف گمگشته بازآيد بكنعان غم مخور ]
يوسف گمگشته بازآيد بكنعان غم مخور * كلبه احزان شود روزى گلستان غم مخور