تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
اى دل غم‌ديده حالت به شود دل بد مكن * وين سر شوريده بازآيد به سامان غم مخور
گر بهار عُمر باشد باز بر تخت چمن * چتر گُل در سر كشى اى مُرغ خوشخوان غم مخور
دور گردون گر دو روزى بر مراد ما نرفت * دائماً يكسان نباشد حال دوران غم مخور
هان مشو نوميد چون واقف نئى از سرّ غيب * باشد اندر پرده بازيهاى پنهان غم مخور
اى دل ار سيل فنا بنياد هستى بركند * چون ترا نوحست كشتىبان ز طوفان غم مخور
در بيابان گر بشوق كعبه خواهى زد قدم * سرزنشها گر كند خار مغيلان غم مخور
گرچه منزل بس خطرناكست و مقصد بس بعيد * هيچ راهى نيست كان را نيست پايان غم مخور
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقيب * جمله مىداند خداى حال گردان غم مخور
حافظا در كنج فقر و خلوت شبهاى تار * تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

[ 256 نصيحتى كنمت بشنو و بهانه مگير ]

نصيحتى كنمت بشنو و بهانه مگير * هر آنچه ناصح مشفق بگويدت بپذير
ز وصل روى جوانان تمتّعى بردار * كه در كمينگه عُمرست مگر عالم پير
نعيم هر دو جهان پيش عاشقان بجوى * كه اين متاع قليلست و آن عطاى كثير
معاشرى خوش و رودى بساز مىخواهم * كه درد خويش بگويم بنالهء بم وزير