خرّم آن روز كه با ديدهء گريان بروم * تا زنم آب در ميكده يكبار دگر
معرفت نيست درين قوم خدا را سببى * تا برم گوهر خود را به خريدار دگر
يار اگر رفت و حق صحبت ديرين نشناخت * حاش للّه كه روم من ز پى كار دگر
گر مساعد شودم دايرهء چرخ كبود * هم بدست آورمش باز بپرگار دگر
عافيت مىطلبد خاطرم را بگذارند * غمزهء شوخش و آن طُرّه طرّار دگر
راز سربستهء ما بين كه بدستان گفتند * هر زمان با دف و نى بر سر بازار دگر
هر دم از درد بنالم كه فلك هر ساعت * كُندم قصد دل ريش بآزار دگر
بازگويم نه درين واقعه حافظ تنهاست * غرقه گشتند درين باديه بسيار دگر
[ 253 اى خرّم از فروغ رخت لالهزار عمر ]
اى خرّم از فروغ رخت لالهزار عمر * بازآ كه ريخت بىگل رويت بهار عُمر
از ديده گر سرشك چو باران چكد رواست * كاندر غمت چو برق بشد روزگار عُمر
اين يك دو دم كه مهلت ديدار ممكنست * درياب كار ما كه نه پيداست كار عُمر
تا كى مى صبوح و شكر خواب بامداد * هشيار گرد هان كه گذشت اختيار عُمر
وى در گذار بود نظر سوى ما نكرد * بيچاره دل كه هيچ نديد از گذار عُمر