تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
نكتهء روح‌فزا از دهن دوست بگو * نامهء خوش خبر از عالم اسرار بيار
تا معطّر كنم از لطف نسيم تو مشام * شمّه‌اى از نفحات نفس يار بيار
بوفاى تو كه خاك ره آن يار عزيز * بىغبارى كه پديد آيد از اغيار بيار
گردى از رهگذر دوست بكورىّ رقيب * بهر آسايش اين ديدهء خونبار بيار
خامى و ساده‌دلى شيوهء جانبازان نيست * خبرى از بر آن دلبر عيّار بيار
شكر آن را كه تو در عشرتى اى مُرغ چمن * باسيران قفس مژدهء گلزار بيار
كام جان تلخ شد از صبر كه كردم بىدوست * عشوه‌اى زان لب شيرين شكر بار بيار
روزگاريست كه دل چهرهء مقصود نديد * ساقيا آن قدح آينه كردار بيار
دلق حافظ بچه ارزد بميش رنگين كن * وانگهش مست و خراب از سر بازار بيار

[ 250 روى بنماى و وجودم از ياد ببر ]

روى بنماى و وجودم از ياد ببر * خرمن سوختگان را همه گو باد ببر
ما چو داديم دل و ديده بطوفان بلا * گو بيا سيل غم و خانه ز بنياد ببر
زلف چون عنبر خامش كه ببويد هيهات * اى دل خام طمع اين سخن از ياد ببر
سينه گو شعلهء آتشكدهء فارس بكُش * ديده گو آب رُخ دجلهء بغداد ببر