صوف بركش ز سر و بادهء صافى دركش * سيم در باز و بزر سيم برى در برگير
دوست گو يار شو و هر دو جهان دشمن باش * بخت گو پشت مكن روى زمين لشكر گير
ميل رفتن مكن اى دوست دمى با ما باش * بر لب جوى طرب جوى و به كف ساغر گير
رفته گير از برم و ز آتش و آب دل و چشم * گونهام زرد و لبم خشك و كنارم تر گير
حافظ آراسته كن بزم و بگو واعظ را * كه ببين مجلسم و ترك سر منبر گير
[ 258 هزار شكر كه ديدم بكام خويشت باز ]
هزار شكر كه ديدم بكام خويشت باز * ز روى صدق و صفا گشته با دلم دمساز
روندگان طريقت ره بلا سپرند * رفيق عشق چه غم دارد از نشيب و فراز
غم حبيب نهان به ز گفت و گوى رقيب * كه نيست سينهء ارباب كينه محرم راز
اگر چه حُسن تو از عشق غير مستغنى است * من آن نيم كه ازين عشقبازى آيم باز
چه گويمت كه ز سوز درون چه مىبينم * ز اشك پرس حكايت كه من نيم غمّاز
چه فتنه بود كه مشّاطهء قضا انگيخت * كه كرد نرگس مستش سيه به سرمهء ناز
بدين سپاس كه مجلس منوّرست بدوست * گرت چو شمع جفائى رسد بسوز و بساز
غرض كرشمهء حُسنت ورنه حاجت نيست * جمال دولت محمود را بزلف اياز