تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
دولت پير مُغان باد كه باقى سهلست * ديگرى گو برو و نام من از ياد ببر
سعى نابرده درين راه به جائى نرسى * مزد اگر مىطلبى طاعت استاد ببر
روز مرگم نفسى وعدهء ديدار بده * وانگهم تا بلحد فارغ و آزاد ببر
دوش مىگفت بمژگان درازت بكشم * يا رب از خاطرش انديشهء بيداد ببر
حافظ انديشه كن از نازكى خاطر يار * برو از درگهش اين ناله و فرياد ببر

[ 251 شب وصلست و طى شد نامهء هجر ]

شب وصلست و طى شد نامهء هجر * سلام فيه حتّى مَطلعِ الفَجر
دلا در عاشقى ثابت قدم باش * كه در اين ره نباشد كار بىاجر
من از رندى نخواهم كرد توبه * و لو آذيتنى بالهجر و الحجر
برآى اى صبح روشن‌دل خدا را * كه بس تاريك مىبينم شب هَجر
دلم رفت و نديدم روى دلدار * فغان از اين تطاول آه ازين زجر
وفا خواهى جفاكش باش حافظ * فَانّ الرّبح و الخسران فى التّجر

[ 252 گر بود عُمر بميخانه رسم بار دگر ]

گر بود عُمر بميخانه رسم بار دگر * بجز از خدمت رندان نكنم كار دگر
ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 239 | شمس الدين حافظ