تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤

[ 213 گوهر مخزن اسرار همانست كه بود ]

گوهر مخزن اسرار همانست كه بود * حقّهء مِهر بدان مُهر و نشانست كه بود
عاشقان زُمرهء ارباب امانت باشند * لا جرم چشم گُهربار همانست كه بود
از صبا پُرس كه ما را همه‌شب تا دم صُبح * بوى زلف تو همان مونس جانست كه بود
طالب لعل و گهر نيست و گر نه خورشيد * همچنان در عمل مَعدن و كانست كه بود
كشتهء غمزهء خود را به زيارت درياب * زانكه بيچاره همان دل‌نگرانست كه بود
رنگ خون دل ما كه نهان مىدارى * همچنان در لب لعل تو عيانست كه بود
زلف هندوى تو گفتم كه دگر ره نزند * سالها رفت و بدان سيرت و سانست كه بود
حافظا بازنما قصّهء خوبانهء چشم * كه برين چشمه همان آب روانست كه بود

[ 214 ديدم بخواب خوش كه بدستم پياله بود ]

ديدم بخواب خوش كه بدستم پياله بود * تعبير رفت و كار بدولت حواله بود
چل سال رنج و غصّه كشيديم و عاقبت * تدبير ما بدست شراب دوساله بود
آن نافهء مراد كه مىخواستم ز بخت * در چين زلف آن بُت مشكين‌كُلاله بود
از دست برده بود خمار غمم سحر * دولت مساعد آمد و مى در پياله بود
بر آستان ميكده خون مىخورم مدام * روزىّ ما ز خوان قدر اين نواله بود
ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 214 | شمس الدين حافظ