تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
كفر زلفش رَهِ دين مىزد و آن سنگين‌دل * در پيش مشعلى از چهره برافروخته بود
دل بسى خون به كف آورد ولى ديده بريخت * اللّه اللّه كه تلف كرد و كه اندوخته بود
يار مفروش به دنيا كه بسى سود نكرد * آنكه يوسف بزر ناسره بفروخته بود
گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ * يا رب اين قلب‌شناسى ز كه آموخته بود

[ 212 يك‌دو جامم دى سحرگه اتّفاق افتاده بود ]

يك‌دو جامم دى سحرگه اتّفاق افتاده بود * وز لب ساقى شرابم در مذاق افتاده بود
از سر مستى دگر با شاهد عهد شباب * رجعتى مىخواستم ليكن طلاق افتاده بود
در مقامات طريقت هر كجا كرديم سير * عافيت را با نظربازى فراق افتاده بود
ساقيا جام دمادم ده كه در سير طريق * هر كه عاشق‌وش نيامد در نفاق افتاده بود
اى مُعبّر مژدهء فرما كه دوشم آفتاب * در شكر خواب صبوحى هم وثاق افتاده بود
نقش مىبستم كه گيرم گوشهء زان چشم مست * طاقت و صبر از خم ابروش طاق افتاده بود
گر نكردى نصرت دين شاه يحيى از كرم * كار ملك و دين ز نظم و اتّساق افتاده بود
حافظ آن ساعت كه اين نظم پريشان مىنوشت * طاير فكرش به دام اشتياق افتاده بود