آيتى بود عذاب انده حافظ بىتو * كه بر هيچكسش حاجت تفسير نبود
[ 210 دوش در حلقهء ما قصّهء گيسوى تو بود ]
دوش در حلقهء ما قصّهء گيسوى تو بود * تا دل شب سخن از سلسلهء موى تو بود
دل كه از ناوك مژگان تو در خون مىگشت * باز مشتاق كمانخانهء ابروى تو بود
هم عفا اللّه صبا كز تو پيامى مىداد * ورنه در كس نرسيديم كه از كوى تو بود
عالم از شور و شر عشق خبر هيچ نداشت * فتنهانگيز جهان غمزهء جادوى تو بود
من سرگشته هم از اهل سلامت بودم * دام را هم شكن طُرّه هندوى تو بود
بگشا بند قبا تا بگشايد دل من * كه گشادى كه مرا بوذر پهلوى تو بود
بوفاى تو كه بر تربت حافظ بگذر * كز جهان مىشد و در آرزوى روى تو بود
[ 211 دوش مىآمد و رُخساره برافروخته بود ]
دوش مىآمد و رُخساره برافروخته بود * تا كجا باز دل غمزدهء سوخته بود
رسم عاشقكشى و شيوهء شهر آشوبى * جامهء بود كه بر قامت او دوخته بود
جان عشّاق سپند رُخ خود مىدانست * واتش چهره بدين كار برافروخته بود
گرچه مىگفت كه زارت بكشم مىديدم * كه نهانش نظرى با من دلسوخته بود