تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
ز من ضايع شد اندر كوى جانان * چه دامن‌گير يا رب منزلى بود
هنر بىعيب حرمان نيست ليكن * ز من محروم‌تر كى سائلى بود
برين جان پريشان رحمت آريد * كه وقتى كاردانى كاملى بود
مرا تا عشق تعليم سُخن كرد * حديثم نكتهء هر محفلى بود
مگو ديگر كه حافظ نكته دانست * كه ما ديديم و محكم جاهلى بود

[ 218 در ازل هر كو بفيض دولت ارزانى بود ]

در ازل هر كو بفيض دولت ارزانى بود * تا ابد جام مرادش همدم جانى بود
من همان ساعت كه از مى خواستم شد توبه‌كار * گفتم اين شاخ ار دهد بارى پشيمانى بود
خود گرفتم كافكنم سجّاده چون سوسن بدوش * همچو گل بر خرقه رنگ مى مسلمانى بود
بىچراغ جام در خلوت نمىيارم نشست * زانكه گنج اهل دل بايد كه نورانى بود
همت عالى طلب جام مُرصّع گو مباش * رند را آب عنب ياقوت رمّانى بود
گرچه بىسامان نمايد كار ما سهلش مبين * كاندرين كشور گدائى رشك سلطانى بود
نيك‌نامى خواهى اى دل با بدان صُحبت مدار * خودپسندى جان من بُرهان نادانى بود
مجلس انس و بهار و بحث شعر اندر ميان * نستدن جام مى از جانان گران‌جانى بود
ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 217 | شمس الدين حافظ