هر كو نكاشت مهر و ز خوبى گلى نچيد * در رهگذار باد نگهبان لاله بود
بر طرف گُلشنم گذر افتاد وقت صُبح * آن دم كه كار مُرغ سحر آه و ناله بود
ديديم شعر دلكش حافظ بمدح شاه * يك بيت ازين قصيده به از صد رساله بود
آن شاه تند حمله كه خورشيد شيرگير * پيشش بروز معركه كمتر غزاله بود
[ 215 بكوى ميكده يا رب سحر چه مشغله بود ]
بكوى ميكده يا رب سحر چه مشغله بود * كه جوش شاهد و ساقىّ و شمع و مشعله بود
حديث عشق كه از حرف و صوت مستغنيست * بنالهء دف و نى در خروش و ولوله بود
مباحثى كه در آن مجلس جنون مىرفت * وراى مدرسه و قال و قيل مسئله بود
دل از كرشمهء ساقى بشكر بود ولى * ز نامساعدى بختش اندكى گله بود
قياس كردم و آن چشم جاودانهء مست * هزار ساحر چون سامريش در گله بود
بگفتمش بلبم بوسهاى حوالت كن * بخنده گفت كيست با من اين معامله بود
ز اخترم نظرى سعد در رهست كه دوش * ميان ماه و رُخ يار من مقابله بود
دهان يار كه درمان درد حافظ داشت * فغان كه وقت مُروّت چه تنگ حوصله بود