تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
ما جفا از تو نديديم و تو خود مپسندى * آنچه در مذهب ارباب طريقت نبود
خيره آن ديده كه آبش نبرد گريهء عشق * تيره آن دل كه درو شمع محبّت نبود
دولت از مرغ همايون طلب و سايهء او * زانكه با زاغ و زغن شهپر دولت نبود
گر مدد خواستم از پير مُغان عيب مكن * شيخ ما گفت كه در صومعه همّت نبود
چون طهارت نبود كعبه و بتخانه يكيست * نبود خير در آن خانه كه عصمت نبود
حافظا علم و ادب ورز كه در مجلس شاه * هر كه را نيست ادب لايق صحبت نبود

[ 209 قتل اين خسته به شمشير تو تقدير نبود ]

قتل اين خسته به شمشير تو تقدير نبود * ور نه هيچ از دل بىرحم تو تقصير نبود
من ديوانه چو زلف تو رها مىكردم * هيچ لايق‌ترم از حلقهء زنجير نبود
يا رب اين آينهء حُسن چه جوهر دارد * كه درو آه مرا قوّت تأثير نبود
سر ز حسرت بدر ميكده‌ها برگردم * چون شناساى تو در صومعه يك پير نبود
نازنين‌تر ز قدرت در چمن ناز نرست * خوش‌تر از نقش تو در عالم تصوير نبود
تا مگر همچو صبا باز بكوى تو رسم * حاصلم دوش بجز نالهء شبگير نبود
آن كشيدم ز تو اى آتش هجران كه چو شمع * جُز فناى خودم از دست تو تدبير نبود