بر سر تُربت ما چون گذرى همّت خواه * كه زيارتگه رندان جهان خواهد بود
برو اى زاهد خودبين كه ز چشم من و تو * راز اين پرده نهانست و نهان خواهد بود
ترك عاشقكش من مست برون رفت امروز * تا دگر خون كه از ديده روان خواهد بود
چشمم آن دم كه ز شوق تو نهد سر بلحد * تا دم صُبح قيامت نگران خواهد بود
بخت حافظ گر ازين گونه مدد خواهد كرد * زلف معشوقه بدست دگران خواهد بود
[ 206 پيش ازينت بيش ازين انديشهء عشّاق بود ]
پيش ازينت بيش ازين انديشهء عشّاق بود * مهرورزىّ تو با ما شهرهء آفاق بود
ياد باد آن صحبت شبها كه با نوشين بسان * بحث سرّ عشق و ذكر حلقهء عشّاق بود
پيش ازين كاين سقف سبز و طاق مينا بركشند * منظر چشم مرا ابروى جانان طاق بود
از دم صبح ازل تا آخر شام ابد * دوستىّ و مهر بر يك عهد و يك ميثاق بود
سايهء معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد * ما به او محتاج بوديم او بما مشتاق بود
حسن مهرويان مجلس گرچه دل مىبرد و دين * بحث ما در لطف طبع و خوبى اخلاق بود
بر درِ شاهم گدائى نكتهء در كار كرد * گفت بر هر خوان كه بنشستم خدا رزّاق بود
رشتهء تسبيح اگر بگُسست معذورم بدار * دستم اندر دامن ساقىّ سيمينساق بود