تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
چون من گداى بىنشان مشكل بود يارى چنان * سلطان كجا عيش نهان با رند بازارى كند
زان طُرّه پُرپيچ‌وخم سهلست اگر بينم ستم * از بند و زنجيرش چه غم هركس كه عيّارى كند
شد لشكر غم بىعدد از بخت مىخواهم مدد * تا فخر دين عبد الصّمد باشد كه غمخوارى كُند
با چشم پرنيرنگ او حافظ مكن آهنگ او * كان طُرّهء شبرنگ او بسيار طرّارى كند

[ 192 سرو چمان من چرا ميل چمن نمىكند ]

سرو چمان من چرا ميل چمن نمىكند * همدم گل نمىشود ياد سمن نمىكند
دى گله‌اى ز طرّه‌اش كردم و از سر فسوس * گفت كه اين سياه كج گوش به من نمىكند
تا دل هرزه‌گرد من رفت بچين زلف او * زان سفر دراز خود عزم وطن نمىكند
پيش كمان ابرويش لابه همىكنم ولى * گوش كشيده است از آن گوش به من نمىكند
با همه عطف دامنت آيدم از صبا عجب * كز گذر تو خاك را مشك ختن نمىكند
چون ز نسيم مىشود زلف بنفشه پرشكن * وه كه دلم چه ياد از آن عهدشكن نمىكند
دل به اميد روى او همدم جان نمىشود * جان به هواى كوى او خدمت تن نمىكند
ساقى سيم‌ساق من گر همه درد مىدهد * كيست كه تن چو جام مى جمله دهن نمىكند
دست خوش جفا مكن آب رخم كه فيض ابر * بىمدد سرشك من دُرّ عدن نمىكند