تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
كشتهء غمزهء تو شد حافظ ناشنيده پند * تيغ سزاست هر كرا درد سُخن نمىكند

[ 193 در نظربازى ما بىخبران حيرانند ]

در نظربازى ما بىخبران حيرانند * من چنينم كه نمودم دگر ايشان دانند
عاقلان نقطهء پرگار وجودند ولى * عشق داند كه درين دايره سرگردانند
جلوه‌گاه رُخ او ديدهء من تنها نيست * ماه و خورشيد همين آينه مىگردانند
عهد ما با لب شيرين‌دهنان بست خدا * ما همه بنده و اين قوم خداوندانند
مفلسانيم و هواى مى و مطرب داريم * آه اگر خرقه پشمين بگرو نستانند
وصل خورشيد بشب‌پرّهء اعمى نرسد * كه در آن آينه صاحب نظران حيرانند
لاف عشق و گله از يار زهى لاف دروغ * عشقبازان چنين مستحق هجرانند
مگرم چشم سياه تو بياموزد كار * ورنه مستورى و مستى همه‌كس نتوانند
گر بنزهتگه ارواح برد بوى بهار * عقل و جان گوهر هستى بنثار افشانند
زاهد ار رندى حافظ نكند فهم چه شد * ديو بگريزد از آن قوم كه قرآن خوانند
گر شوند اگه از انديشهء ما مغبچگان * بعد ازين خرقهء صوفى بگرو نستانند