تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨

[ 190 كلك مشكين تو روزى كه ز ما ياد كند ]

كلك مشكين تو روزى كه ز ما ياد كند * ببرد اجر دو صد بنده كه آزاد كند
قاصد منزل سلمى كه سلامت بادش * چه شود گر به سلامى دل ما شاد كند
امتحان كن كه بسى گنج مرادت بدهند * گر خرابى چو مرا لطف تو آباد كند
يا رب اندر دل آن خسرو شيرين‌انداز * كه برحمت گذرى بر سر فرهاد كند
شاه را به بود از طاعت صدساله و زُهد * قدر يك‌ساعته عُمرى كه درو داد كند
حاليا عشوهء ناز تو ز بُنيادم بُرد * تا دگرباره حكيمانه چه بُنياد كند
گوهر پاك تو از مدحت ما مُستغنيست * فكر مشّاطه چه با حُسن خداداد كند
ره نبرديم به مقصود خود اندر شيراز * خرّم آن روز كه حافظ ره بغداد كند

[ 191 آن كيست كز روى كرم با ما وفادارى كند ]

آن كيست كز روى كرم با ما وفادارى كند * بر جاى بدكارى چو من يكدم نكوكارى كند
اوّل ببانگ ناى و نى آرد بدل پيغام وى * وانگه بيك پيمانه مى با من وفادارى كند
دلبر كه جان فرسود ازو كام دلم نگشود ازو * نوميد نتوان بود ازو باشد كه دلدارى كند
گفتم گره نگشوده‌ام زان طُرّه تا من بوده‌ام * گفتا منش فرموده‌ام تا با تو طرّارى كند
پشمينه‌پوش تندخو از عشق نشنيدست بو * از مستيش رمزى بگو تا ترك هشيارى كند