كليد گنج سعادت قبول اهل دلست * مباد آنكه درين نكته شكّ و ريب كند
شبان وادى ايمن گهى رسد بمراد * كه چند سال بجان خدمت شعيب كُند
ز ديده خون بچكاند فسانهء حافظ * چو ياد وقت زمان شباب و شيب كند
[ 189 طاير دولت اگر باز گذارى بكند ]
طاير دولت اگر باز گذارى بكند * يار بازآيد و با وصل قرارى بكند
ديده را دستگه دُرّ و گهر گرچه نماند * بخورد خونى و تدبير نثارى بكند
دوش گفتم بكند لعل لبش چارهء من * هاتف غيب ندا داد كه آرى بكند
كس نيارد بَرِ او دم زند از قصّهء ما * مگرش باد صبا گوشگذارى بكند
دادهام باز نظر را بتذروى پرواز * بازخواند مگرش نقش و شكارى بكند
شهر خاليست ز عشّاق بود كز طرفى * مردى از خويش برون آيد و كارى بكند
كو كريمى كه ز بزم طربش غمزدهاى * جرعهاى دركشد و دفع خمارى بكند
يا وفا يا خبر وصل تو يا مرگ رقيب * بود آيا كه فلك زين دو سه كارى بكند
حافظا گر نروى از در او هم روزى * گذرى بر سرت از گوشه كنارى بكند