تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
نه من بر آن گل عارض غزل سرايم و بس * كه عندليب تو از هر طرف هزارانند
تو دستگير شو اى خضر پى خجسته كه من * پياده مىروم و همرهان سوارانند
بيا بميكده و چهره ارغوانى كن * مرو به صومعه كانجا سياه‌كارانند
خلاص حافظ از آن زلف تاب‌دار مباد * كه بستگان كمند تو رستگارانند

[ 196 آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند ]

آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند * آيا بود كه گوشهء چشمى بما كنند
دردم نهفته به ز طبيبان مُدّعى * باشد كه از خزانهء غيبم دوا كنند
معشوق چون نقاب ز رُخ در نمىكشد * هركس حكايتى بتصوّر چرا كنند
چون حسن عاقبت نه برندىّ و زاهديست * آن به كه كار خود بعنايت رها كنند
بىمعرفت مباش كه در من يزيد عشق * اهل نظر معامله با آشنا كنند
حالى درون پرده بسى فتنه مىرود * تا آن زمان كه پرده برافتد چها كنند
گر سنگ ازين حديث بنالد عجب مدار * صاحبدلان حكايت دل خوش ادا كنند
مى خور كه صد گناه ز اغيار در حجاب * بهتر ز طاعتى كه به روى و ريا كنند
پيراهنى كه آيد از آن بُوى يوسفم * ترسم برادران غيورش قبا كنند
ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 202 | شمس الدين حافظ