تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
مصلحت ديد من آنست كه ياران همه كار * بگذارند و خم طرهء يارى گيرند
خوش گرفتند حريفان سر زلف ساقى * گر فلكشان بگذارد كه قرارى گيرند
قوّت بازوى پرهيز بخوبان مفروش * كه درين خيل حصارى به سوارى گيرند
يا رب اين بچّهء تركان چه دليرند به خون * كه به تير مژه هر لحظه شكارى گيرند
رقص بر شعر تر و نالهء نى خوش باشد * خاصه رقصى كه در آن دست نگارى گيرند
حافظ ابناى زمان را غم مسكينان نيست * زين ميان گر بتوان به كه كنارى گيرند

[ 186 گر مىفروش حاجت رندان روا كند ]

گر مىفروش حاجت رندان روا كند * ايزد گنه ببخشد و دفع بلا كند
ساقى بجام عدل بده باده تا گدا * غيرت نياورد كه جهان پربلا كند
حقّا كزين غمان برسد مژدهء امان * گر سالكى بعهد امانت وفا كند
گر رنج پيش آيد و گر راحت اى حكيم * نسبت مكن به غير كه اينها خدا كند
در كارخانهء كه ره عقل و فضل نيست * فهم ضعيف راى فضولى چرا كند
مُطرب بساز پرده كه كس بىاجل نمُرد * وانكو نه اين ترانه سرآيد خطا كند
ما را كه درد عشق و بلاى خمار كشت * يا وصل دوست يا مى صافى دوا كند
ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 195 | شمس الدين حافظ