شوخى مكن كه مرغ دل بىقرار من * سوداى دام عاشقى از سر بدر نكرد
هركس كه ديد روى تو بوسيد چشم من * كارى كه كرد ديدهء من بىنظر نكرد
من ايستاده تا كنمش جان فدا چو شمع * او خود گذر بما چو نسيم سحر نكرد
[ 140 ديدى اى دل كه غم عشق دگر بار چه كرد ]
ديدى اى دل كه غم عشق دگر بار چه كرد * چون بشد دلبر و با يار وفادار چه كرد
آه از آن نرگس جادو كه چه بازى انگيخت * آه از آن مست كه با مردم هشيار چه كرد
اشك من رنگ شفق يافت ز بىمهرى يار * طالع بىشفقت بين كه درين كار چه كرد
برقى از منزل ليلى بدرخشيد سحر * ده كه با خرمن مجنون دلافگار چه كرد
ساقيا جام ميم ده كه نگارندهء غيب * نيست معلوم كه در پردهء اسرار چه كرد
آنكه پرنقش زد اين دايرهء مينائى * كس ندانست كه در گردش پرگار چه كرد
فكر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت * يار ديرينه ببينيد كه با يار چه كرد
[ 141 دوستان دختر رز توبه ز مستورى كرد ]
دوستان دختر رز توبه ز مستورى كرد * شد سوى محتسب و كار به دستورى كرد
آمد از پرده بمجلس عرقش پاك كنيد * تا نگويند حريفان كه چرا دورى كرد