تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
آه و فرياد كه از چشم حسود مه چرخ * در لحد ماه كمان ابروى من منزل كرد
نزدى شاه رُخ و فوت شد امكان حافظ * چكنم بازى ايّام مرا غافل كرد

[ 135 چو باد عزم سر كوى يار خواهم كرد ]

چو باد عزم سر كوى يار خواهم كرد * نفس ببوى خوشش مشكبار خواهم كرد
به هرزه بىمى و معشوق عُمر مىگذرد * بطالتم بس از امروز كار خواهم كرد
هر آب‌روى كه اندوختم ز دانش و دين * نثار خاك ره آن نگار خواهم كرد
چو شمع صُبحدم شد ز مهر او روشن * كه عُمر در سر اين كار و بار خواهم كرد
به ياد چشم تو خود را خراب خواهم كرد * بناى عهد قديم استوار خواهم كرد
صبا كجاست كه اين جان خون گرفته چو گل * فداى نكهت گيسوى يار خواهم كرد
نفاق و زرق نبخشد صفاى دل حافظ * طريق رندى و عشق اختيار خواهم كرد

[ 136 دست در حلقهء آن زُلف دو تا نتوان كرد ]

دست در حلقهء آن زُلف دو تا نتوان كرد * تكيه بر عهد تو و باد صبا نتوان كرد
آنچه سعيست من اندر طلبت بنمايم * اين قدر هست كه تغيير قضا نتوان كرد
دامن دوست به صد خون دل افتاد بدست * بفسوسى كه كند خصم رها نتوان كرد
ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 162 | شمس الدين حافظ