تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
كاغذين‌جامه به خوناب بشويم كه فلك * رهنمونيم بپاى علم داد نكرد
دل باميّد صدائى كه مگر در تو رسد * ناله‌ها كرد درين كوه كه فرهاد نكرد
سايه تا بازگرفتى ز چمن مُرغ سحر * آشيان درشكن طُرّهء شمشاد نكرد
شايد ار پيك صبا از تو بياموزد كار * زانكه چالاك‌تر از اين حركت باد نكرد
كلك مشّاطهء صُنعش نكشد نقش مراد * هر كه اقرار بدين حُسن خداداد نكرد
مطربا پرده بگردان و بزن راه عراق * كه بدين راه بشد يار و ز ما ياد نكرد
غزليّات عراقيست سرود حافظ * كه شنيد اين ره دلسوز كه فرياد نكرد

[ 145 چه مستيست ندانم كه رو بما آورد ]

چه مستيست ندانم كه رو بما آورد * كه بود ساقى و اين باده از كجا آورد
تو نيز باده بچنگ آر و راه صحرا گير * كه مُرغ نغمه‌سرا ساز خوش‌نوا آورد
دلا چو غُنچه شكايت ز كار بسته مكن * كه باد صُبح نسيم گره‌گشا آورد
رسيدن گل و نسرين بخير و خوبى باد * بنفشه شاد و كش آمد سمن صفا آورد
صبا بخوش‌خبرى هُدهُد سُليمانست * كه مژدهء طرب از گُلشن سبا آورد
علاج ضعف دل ما كرشمهء ساقيست * برآر سر كه طبيب آمد و دوا آورد
ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 168 | شمس الدين حافظ