من همان روز ز فرهاد طمع ببريدم * كه عنان دل شيدا بلب شيرين داد
گنج زرگر نبود كُنج قناعت باقيست * آنكه آن داد به شاهان بگدايان اين داد
خوش عروسيست جهان از ره صورت ليكن * هر كه پيوست به دو عُمر خودش كاوين داد
بعد ازين دست من و دامن سرو و لب جوى * خاصه اكنون كه صبا مژدهء فروردين داد
در كف غصّهء دوران دل حافظ خون شد * از فراق رخت اى خواجه قوام الدّين داد
[ 113 بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانى داد ]
بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانى داد * كه تاب من بجهان طُرّهء فلانى داد
دلم خزانهء اسرار بود و دست قضا * درش ببست و كليدش بدلستانى داد
شكستهوار بدرگاهت آمدم كه طبيب * بموميائى لطف توام نشانى داد
تنش درست و دلش شاد باد و خاطر خوش * كه دست دادش و يارىّ ناتوانى داد
برو معالجهء خود كن اى نصيحتگو * شراب و شاهد شيرين كرا زيانى داد
گذشت بر من مسكين و با رقيبان گفت * دريغ حافظ مسكين من چه جانى داد
[ 114 هماى اوج سعادت به دام ما افتد ]
هماى اوج سعادت به دام ما افتد * اگر ترا گذرى بر مقام ما افتد
حبابوار براندازم از نشاط كلاه * اگر ز روى تو عكسى بجام ما افتد