شبى كه ماه مراد از افق شود طالع * بود كه پرتو نورى به بام ما افتد
ببارگاه تو چون باد را نباشد بار * كى اتّفاق مجال سلام ما افتد
چو جان فداى لبش شد خيال مىبستم * كه قطرهاى ز زلالش بكام ما افتد
خيال زلف تو گفتا كه جان وسيله مساز * كزين شكار فراوان به دام ما افتد
بنااميدى ازين در مرو بزن فالى * بود كه قرعهء دولت به دام ما افتد
ز خاك كوى تو هرگه كه دم زند حافظ * نسيم گُلشن جان در مشام ما افتد
[ 115 درخت دوستى بنشان كه كام دل ببار آرد ]
درخت دوستى بنشان كه كام دل ببار آرد * نهال دشمنى بركن كه رنج بىشمار آرد
چو مهمان خراباتى بعزّت باش با رندان * كه درد سركشى جانا گرت مستى خمار آرد
شب صحبت غنيمت دان كه بعد از روزگار ما * بسى گردش كُند گردون بسى ليل و نهار آرد
عمارىدار ليلى را كه مهد ماه در حُكمت * خدا را در دل اندازش كه بر مجنون گذار آرد
بهار عمر خواه اى دل و گرنه اين چمن هر سال * چو نسرين صد گُل آرد بار و چون بلبل هزار آرد
خدا را چون دل ريشم قرارى بست با زلفت * بفرما لعل نوشين را كه زودش با قرار آرد
درين باغ از خدا خواهد دگر پيرانهسر حافظ * نشيند بر لب جوئىّ و سروى در كنار آرد