تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
من و شمع صُبحگاهى سزد ار بهم بگرييم * كه بسوختيم و از ما بت ما فراغ دارد
سزدم چو ابر بهمن كه برين چمن بگريم * طرب آشيان بلبل بنگر كه زاغ دارد
سر درس عشق دارد دل دردمند حافظ * كه نه خاطر تماشا نه هواى باغ دارد

[ 118 آن‌كس كه بدست جام دارد ]

آن‌كس كه بدست جام دارد * سُلطانى جم مدام دارد
آبى كه خضر حيات ازو يافت * در ميكده جو كه جام دارد
سر رشتهء جان بجام بگذار * كاين رشته ازو نظام دارد
ما و مى و زاهدان و تقوى * تا يار سر كدام دارد
بيرون ز لب تو ساقيا نيست * در دور كسى كه كام دارد
نرگس همه شيوه‌هاى مستى * از چشم خوشت بوام دارد
ذكر رُخ و زُلف تو دلم را * درديست كه صبح و شام دارد
بر سينهء ريش دردمندان * لعلت نمكى تمام دارد
در چاه ذقن چو حافظ اى جان * حُسن تو دو صد غلام دارد