همچو حافظ همهشب ناله و زارى كرديم * كاى دريغا به وداعش نرسيديم و برفت
[ 86 ساقى بيا كه يار ز رُخ پرده برگرفت ]
ساقى بيا كه يار ز رُخ پرده برگرفت * كار چراغ خلوتيان باز درگرفت
آن شمع سرگرفته دگر چهره برفروخت * وين پير سالخورده جوانى ز سر گرفت
آن عشوه داد عشق كه مفتى زره برفت * وان لطف كرد دوست كه دشمن خدا گرفت
زنهار از آن عبارت شيرين دلفريب * گوئى كه پستهء تو سخن در شكر گرفت
بار غمى كه خاطر ما خسته كرده بود * عيسى دمى خدا بفرستاد و برگرفت
هر سروقد كه بر مه و خور حسن مىفروخت * چون تو درآمدى پى كارى دگر گرفت
زين قصّه هفت گنبد افلاك پُرصداست * كوتهنظر ببين كه سُخن مختصر گرفت
حافظ تو اين سُخن ز كه آموختى كه بخت * تعويذ كرد شعر تو را و بزر گرفت
[ 87 حُسنت باتّفاق ملاحت جهان گرفت ]
حُسنت باتّفاق ملاحت جهان گرفت * آرى باتفاق جهان مىتوان گرفت
افشاى راز خلوتيان خواست كرد شمع * شكر خدا كه سرّ دلش در زبان گرفت
زين آتش نهفته كه در سينهء منست * خورشيد شعلهايست كه در آسمان گرفت