دل گفت وصالش بدُعا بازتوانيافت * عمريست كه عُمرم همه در كار دعا رفت
احرام چه بنديم چو آن قبله نه اينجاست * در سعى چه كوشيم چو از مروه صفا رفت
دى گفت طبيب از سر حسرت چو مرا ديد * هيهات كه رنج تو ز قانون شفا رفت
اى دوست بپرسيدن حافظ قدمى نه * زان پيش كه گويند كه از دار فنا رفت
[ 83 گر ز دست زلف مشكينت خطائى رفت رفت ]
گر ز دست زلف مشكينت خطائى رفت رفت * ور ز هندوى شما بر ما جفائى رفت رفت
برق عشق ار خرمن پشمينهپوشى سوخت سوخت * جور شاه كامران گر بر گدائى رفت رفت
در طريقت رنجش خاطر نباشد مى بيار * هر كدورت را كه بينى چون صفائى رفت رفت
عشقبازى را تحمّل بايد اى دل پاى دار * گر ملالى بود بود و گر خطائى رفت رفت
گر دلى از غمزهء دلدار بارى بُرد بُرد * ور ميان جان و جانان ماجرائى رفت رفت
از سخنچينان ملالتها پديد آمد ولى * گر ميان همنشينان ناسزائى رفت رفت
عيب حافظ گو مكن واعظ كه رفت از خانقاه * پاى آزادى چه بندى گر به جائى رفت رفت
[ 84 ساقى بيار باده كه ماه صيام رفت ]
ساقى بيار باده كه ماه صيام رفت * درده قدح كه موسم ناموس و نام رفت