وقت عزيز رفت بيا تا قضا كنيم * عمرى كه بىحضور صراحىّ و جام رفت
مستم كُن آنچنان كه ندانم ز بيخودى * در عرصهء خيال كه آمد كدام رفت
بر بوى آنكه جرعهء جامت بما رسد * در مصطبه دعاى تو هر صُبح و شام رفت
دل را كه مرده بود حياتى بجان رسيد * تا بوئى از نسيم مىاش در مشام رفت
زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه * رند از ره نياز بدار السّلام رفت
نقد دلى كه بود مرا صرف باده شد * قلب سياه بود از آن در حرام رفت
در تاب توبه چند توان سوخت همچو عود * مى ده كه عُمر در سر سوداى خام رفت
ديگر مكن نصيحت حافظ كه ره نيافت * گمگشتهء كه بادهء نابش بكام رفت
[ 85 شربتى از لب لعلش نچشيديم و برفت ]
شربتى از لب لعلش نچشيديم و برفت * روى مهپيكر او سير نديديم و برفت
گوئى از صحبت ما نيك به تنگ آمده بود * بار بربست و بگردش نرسيديم و برفت
بس كه ما فاتحه و حرز يمانى خوانديم * وز پيش سوره اخلاص دميديم و برفت
عشوه دادند كه بر ما گذرى خواهى كرد * ديدى آخر كه چنين عشوه خريديم و برفت
شد چمان در چمن حسن و لطافت ليكن * در گُلستان وصالش نچميديم و برفت