گدا چرا نزند لاف سلطنت امروز * كه خيمه سايهء ابرست و بزمگه لب كشت
چمن حكايت ارديبهشت مىگويد * نه عاقلست كه نسيه خريد و نقد بهشت
بمى عمارت دل كن كه اين جهان خراب * بر آن سرست كه از خاك ما بسازد خشت
وفا مجوى ز دشمن كه پرتوى ندهد * چو شمع صومعه افروزى از چراغ كنشت
مكن بنامه سياهى ملامت من مست * كه آگهست كه تقدير بر سرش چه نوشت
قدم دريغ مدار ار جنازهء حافظ * كه گرچه غرق گناهست مىرود به بهشت
[ 80 عيب رندان مكن اى زاهد پاكيزه سرشت ]
عيب رندان مكن اى زاهد پاكيزهسرشت * كه گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نيكم و گر بد تو برو خود را باش * هر كسى آن درود عاقبت كار كه كشت
همهكس طالب يارند چه هشيار و چه مست * همه جا خانه عشقست چه مسجد چه كنشت
سر تسليم من و خشت در ميكدهها * مدّعى گر نكند فهم سخن گو سرو خشت
نااميدم مكن از سابقهء لطف ازل * تو پس پرده چه دانى كه كه خوبست و كه زشت
نه من از پردهء تقوى بدر افتادم و بس * پدرم نيز بهشت ابد از دست بهشت
حافظا روز اجل گر به كف آرى جامى * يكسر از كوى خرابات برندت به بهشت