تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
خيز تا بر كلك آن نقّاش جان افشان كُنيم * كاين همه نقش عجب در گردش پرگار داشت
گر مُريد راه عشقى فكر بدنامى مكن * شيخ صنعان خرقه رهن خانهء خمّار داشت
وقت آن شيرين قلندر خوش كه در اطوار سير * ذكر تسبيح ملك در حلقهء زنّار داشت
چشم حافظ زير بام قصر آن حورى سرشت * شيوهء جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهارُ داشت

[ 78 ديدى كه يار جز سر جور و ستم نداشت ]

ديدى كه يار جز سر جور و ستم نداشت * بشكست عهد وز غم ما هيچ غم نداشت
يا رب مگيرش ار چه دل چون كبوترم * افكند و كشت و عزّت صيد حرم نداشت
بر من جفا ز بخت من آمد و گرنه يار * حاشا كه رسم لطف و طريق كرم نداشت
با اين همه هر آنكه نه خوارى كشيد ازو * هرجا كه رفت هيچ‌كسش محترم نداشت
ساقى بيار باده و با محتسب بگو * انكار ما مكن كه چنين جام جم نداشت
هر راهرو كه ره بحريم درش نبرد * مسكين بريد وادى دره در حرم نداشت
حافظ ببر تو گوى فصاحت كه مُدّعى * هيچش هُنر نبود و خبر نيز هم نداشت

[ 79 كنون كه مىدمد از بوستان نسيم بهشت ]

كنون كه مىدمد از بوستان نسيم بهشت * من و شراب فرح‌بخش و يار حورسرشت
ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 125 | شمس الدين حافظ