منّت سدره و طوبى ز پى سايه مكش * كه چو خوش بنگرى اى سرو روان اين همه نيست
دولت آنست كه بىخون دل آيد بكنار * ورنه با سعى و عمل باغ جنان اين همه نيست
پنج روزى كه درين مرحله فُرصت دارى * خوش به ياساى زمانى كه زمان اين همه نيست
بر لب بحر فنا مُنتظريم اى ساقى * فرصتى دان كه ز لب تا به دهان اين همه نيست
زاهد ايمن مشو از بازى غيرت زنهار * كه ره از صومعه تا دير مغان اين همه نيست
دردمندىّ من سوختهء زار و نزار * ظاهرا حاجت تقرير و بيان اين همه نيست
نام حافظ رقم نيك پذيرفت ولى * پيش رندان رقم سود و زيان اين همه نيست
[ 75 خواب آن نرگس فتّان تو بىچيزى نيست ]
خواب آن نرگس فتّان تو بىچيزى نيست * تاب آن زُلف پريشان تو بىچيزى نيست
از لبت شير روان بود كه من مىگفتم * اين شكر گرد نمكدان تو بىچيزى نيست
جاندرازىّ تو بادا كه يقين مىدانم * در كمان ناوك مُژگان تو بىچيزى نيست
مُبتلائى بغم محنت و اندوه فراق * اى دل اين ناله و افغان تو بىچيزى نيست
دوش باد از سر كويش بگلستان بگذشت * اى گل اين چاك گريبان تو بىچيزى نيست
درد عشق ار چه دل از خلق نهان مىدارد * حافظ اين ديدهء گريان تو بىچيزى نيست