تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
عاشق مفلس اگر قلب دلش كرد نثار * مكنش عيب كه بر نقد روان قادر نيست
عاقبت دست بدان سرو بلندش برسد * هر كه را در طلبت همّت او قاصر نيست
از روان‌بخشى عيسى نزنم دم هرگز * زانكه در روح‌فزائى چو لبت ماهر نيست
من كه در آتش سوداى تو آهى نزنم * كى توان گُفت كه بر داغ دلم صابر نيست
روز اوّل كه سر زلف تو ديدم گفتم * كه پريشانى اين سلسله را آخر نيست
سر پيوند تو تنها نه دل حافظ راست * كيست آن كش سر پيوند تو در خاطر نيست

[ 71 زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نيست ]

زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نيست * در حق ما هر چه گويد جاى هيچ اكراه نيست
در طريقت هر چه پيش سالك آيد خير اوست * در صراط مستقيم اى دل كسى گمراه نيست
تا چه بازى رُخ نماند بيدقى خواهيم راند * عرصهء شطرنج رندان را مجال شاه نيست
چيست اين سقف بلند سادهء بسيار نقش * زين معمّا هيچ دانا در جهان آگاه نيست
اين چه استغناست يا رب وين چه قادر حكمتست * كاين همه زخم نهان هست و مجال آه نيست
صاحب ديوان ما گوئى نمىداند حساب * كاندرين طغرانشان حسبة للّه نيست
هر كه خواهد گو بيا و هر چه خواهد گو بگو * كبر و ناز و حاجب و دربان بدين درگاه نيست