تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
روى تو مگر آينهء لطف الهيست * حقّا كه چنين است و درين روى و ريا نيست
نرگس طلبد شيوهء چشم تو زهى چشم * مسكين خبرش از سرو در ديده حيا نيست
از بهر خدا زلف مپيراى كه ما را * شب نيست كه صد عربده با باد صبا نيست
بازآى كه بىروى تو اى شمع دل‌فروز * در بزم حريفان اثر نور و صفا نيست
تيمار غريبان اثر ذكر جميل است * جانا مگر اين قاعده در شهر شما نيست
دى مىشد و گفتم صنما عهد بجاى آر * گفتا غلطى خواجه درين عهد وفا نيست
گر پير مُغان مرشد من شد چه تفاوت * در هيچ سرى نيست كه سرّى ز خدا نيست
عاشق چه كند گر نكشد بار ملامت * با هيچ دلاور سپر تير قضا نيست
در صومعهء زاهد و در خلوت صوفى * جُز گوشهء ابروى تو محراب دعا نيست
اى چنگ فروبُرده بخوان دل حافظ * فكرت مگر از غيرت قرآن و خدا نيست

[ 70 مردم ديدهء ما جُز برخت ناظر نيست ]

مردم ديدهء ما جُز برخت ناظر نيست * دل سرگشتهء ما غير ترا ذاكر نيست
اشكم احرام طواف حرمت مىبندد * گرچه از خون دل ريش دمى ظاهر نيست
بستهء دام و قفس باد چو مُرغ وحشى * طاير سدره اگر در طلبت طاير نيست