تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
در آن زمين كه نسيمى وزد ز طرّهء دوست * چه جاى دم زدن نافهاى تاتاريست
بيار باده كه رنگين كنيم جامهء زرق * كه مست جام غروريم و نام هشياريست
خيال زُلف تو پُختن نه كار هر خاميست * كه زير سلسله رفتن طريق عيّاريست
لطيفه‌ايست نهانى كه عشق ازو خيزد * كه نام آن نه لب لعل و خطّ زنگاريست
جمال شخص نه چشمت و زلف و عارض و خال * هزار نكته درين كار و بار دلداريست
قلندران حقيقت به نيم‌جو نخرند * قباى اطلس آن‌كس كه از هنر عاريست
بر آستان تو مشكل توان رسيد آرى * عروج بر فلك سرورى بدشواريست
سحر كرشمهء چشمت بخواب مىديدم * زهى مراتب خوابى كه به ز بيداريست
دلش بناله ميازار و ختم كن حافظ * كه رستگارى جاويد در كم‌آزاريست

[ 67 يا رب اين شمع دل‌فروز ز كاشانهء كيست ]

يا رب اين شمع دل‌فروز ز كاشانهء كيست * جان ما سوخت بپرسيد كه جانانهء كيست
حاليا خانه‌برانداز دل و دين منست * تا در آغوش كه مىخُسبد و همخانهء كيست
بادهء لعل لبش كز لب من دور مباد * راح روح كه و پيمان ده پيمانهء كيست
دولت صُحبت آن شمع سعادت پرتو * بازپرسيد خدا را كه به پروانهء كيست