تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
حافظ اندر درد او مىسوز و بىدرمان بساز * زانكه درمانى ندارد درد بىآرام دوست

[ 63 روى تو كس نديد و هزارت رقيب هست ]

روى تو كس نديد و هزارت رقيب هست * در غنچهء هنوز و صدت عندليب هست
گر آمدم بكوى تو چندان غريب نيست * چون من در آن ديار هزاران غريب هست
در عشق خانقاه و خرابات فرق نيست * هرجا كه هست پرتو روى حبيب هست
آنجا كه كار صومعه را جلوه مىدهند * ناقوس دير راهب و نام صليب هست
عاشق كه شد كه يار بحالش نظر نكرد * اى خواجه درد نيست و گرنه طبيب هست
فرياد حافظ اين همه آخر بهرزه نيست * هم قصّهء غريب و حديثى عجيب هست

[ 64 اگر چه عرض هنر پيش يار بىادبيست ]

اگر چه عرض هنر پيش يار بىادبيست * زبان خموش و ليكن دهان پُر از عربيست
پرى نهفته رُخ و ديو در كرشمهء حسن * بسوخت ديده ز حيرت كه اين چه بوالعجبيست
درين چمن گُل بىخار كس نچيد آرى * چراغ مصطفوى باشرار بولهبيست
سبب مپرس كه چرخ از چه سفله‌پرور شد * كه كام‌بخشى او را بهانه بىسببيست
به نيم‌جو نخرم طاق خانقاه و رباط * مرا كه مصطبه ايوان و پاى خم طنبيست