عُمريست تا ز زلف تو بوئى شنيدهام * زان بوى در مشام دل من هنوز بوست
حافظ بَدَست حال پريشان تو ولى * بر بوى زلف يار پريشانيت نكوست
[ 60 آن پيك نامور كه رسيد از ديار دوست ]
آن پيك نامور كه رسيد از ديار دوست * آورد حرز جان ز خط مشكبار دوست
خوش مىدهد نشان جلال و جمال يار * خوش مىكند حكايت عزّ و وقار دوست
دل دادمش بمژده و خجلت همىبرم * زين نقد قلب خويش كه كردم نثار دوست
شكر خدا كه از مدد بخت كارساز * بر حسب آرزوست همه كار و بار دوست
سير سپهر و دور قمر را چه اختيار * درگردشند بر حسب اختيار دوست
گر باد فتنه هر دو جهان را به هم زند * ما و چراغ چشم و ره انتظار دوست
كُحل الجواهرى به من آر اى نسيم صُبح * زان خاك نيكبخت كه شد رهگذار دوست
مائيم و آستانهء عشق و سر نياز * تا خواب خوش كرا برد اندر كنار دوست
دشمن به قصد حافظ اگر دم زند چه باك * منّت خداى را كه نيم شرمسار دوست
[ 61 صبا اگر گذرى افتدت بكشور دوست ]
صبا اگر گذرى افتدت بكشور دوست * بيار نفحهء از گيسوى مُعنبر دوست