تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
ديدن روى ترا ديدهء جان بين بايد * وين كجا مرتبهء چشم جهان‌بين منست
يار من باش كه زيب فلك و زينت دهر * از مه روى تو و اشك چو پروين منست
تا مرا عشق تو تعليم سخن گفتن كرد * خلق را ورد زبان مدحت و تحسين منست
دولت فقر خدايا به من ارزانى دار * كين كرامت سبب حشمت و تمكين منست
واعظ شحنه‌شناس اين عظمت گو مفروش * زانكه منزلگه سُلطان دل مسكين منست
يا رب اين كعبهء مقصود تماشاگه كيست * كه مغيلان طريقش گُل و نسرين منست
حافظ از حشمت پرويز دگر قصّه مخوان * كه لبش جرعه‌كش خسرو شيرين منست

[ 53 منم كه گوشهء ميخانه خانقاه منست ]

منم كه گوشهء ميخانه خانقاه منست * دعاى پير مُغان ورد صُبحگاه منست
گرم ترانهء چنگ صبوح نيست چه باك * نواى من بسحر آه عُذرخواه منست
ز پادشاه و گدا فارغم به حمد اللّه * گداى خاك در دوست پادشاه منست
غرض ز مسجد و ميخانه‌ام وصال شماست * جُز اين خيال ندارم خدا گواه منست
مگر به تيغ اجل خيمه بركنم ور نى * رميدن از دَرِ دولت نه رسم و راه منست
از آن زمان كه برين آستان نهادم روى * فراز مسند خورشيد تكيه‌گاه منست