تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
آنكه پيشش بنهد تاج تكبّر خورشيد * كبريائيست كه در حشمت درويشانست
دولتى را كه نباشد غم از آسيب زوال * بىتكلّف بشنود دولت درويشانست
خسروان قبلهء حاجات جهانند ولى * سببش بندگى حضرت درويشانست
روى مقصود كه شاهان بدعا مىطلبند * مظهرش آينهء طلعت درويشانست
از كران تا بكران لشكر ظُلمست ولى * از ازل تا بابد فرصت درويشانست
اى توانگر مفروش اين همه نخوت كه ترا * سر و زر در كنف همّت درويشانست
گنج قارون كه فرومىشود از قهر هنوز * خوانده باشى كه هم از غيرت درويشانست
حافظ ار آب‌حيات ازلى مىخواهى * منبعش خاك در خلوت درويشانست
من غلام نظر آصف عهدم كو را * صورت خواجگى و سيرت درويشانست

[ 50 به دام زُلف تو دل مُبتلاى خويشتن است ]

به دام زُلف تو دل مُبتلاى خويشتن است * بكش بغمزه كه اينش سزاى خويشتن است
گرت ز دست برآيد مراد خاطر ما * بدست باش كه خيرى بجاى خويشتن است
بجانت اى بُت شيرين دهن كه همچون شمع * شبان تيره مرادم فناى خويشتن است
چو راى عشق زدى با تو گفتم اى بُلبُل * مكن كه آن گُل خندان براى خويشتن است
ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 106 | شمس الدين حافظ