تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
از ننگ چه گوئى كه مرا نام ز ننگست * وز نام چه پرسى كه مرا ننگ ز نامست
مىخواره و سرگشته و رنديم و نظرباز * وان‌كس كه چو ما نيست درين شهر كدامست
با محتسبم عيب مگوئيد كه او نيز * پيوسته چو ما در طلب عيش مدامست
حافظ منشين بىمى و معشوق زمانى * كايّام گُل و ياسمن و عيد صيامست

[ 47 بكوى ميكده هر سالكى كه ره دانست ]

بكوى ميكده هر سالكى كه ره دانست * درى دگر زدن انديشهء تبه دانست
زمانه افسر رندى نداد جُز به كسى * كه سرفرازى عالم درين كُله دانست
بر آستانهء ميخانه هر كه يافت رهى * ز فيض جام مى اسرار خانقه دانست
هر آنكه راز دو عالم ز خطّ ساغر خواند * رموز جام جم از نقش خاك ره دانست
وراى طاعت ديوانگان ز ما مطلب * كه شيخ مذهب ما عاقلى گُنه دانست
دلم ز نرگس ساقى امان نخواست بجان * چرا كه شيوهء آن ترك دل‌سيه دانست
ز جور كوكب طالع سحرگهان چشمم * چنان گريست كه ناهيد ديد و مه دانست
حديث حافظ و ساغر كه مىزند پنهان * چه جاى محتسب و شحنه پادشه دانست
بلندمرتبه شاهى كه نه رواق سپهر * نمونهء ز خم طاق بارگه دانست