تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
جريده رو كه گذرگاه عافيت تنگست * پياله گير كه عُمر عزيز بىبدلست
نه من ز بىعملى در جهان ملولم و بس * ملالت علما هم ز علم بىعملست
به چشم عقل درين رهگذار پرآشوب * جهان و كار جهان بىثبات و بىمحلست
بگير طُرّهء مه‌چهرهء و قصّه مخوان * كه سعد و نحس ز تأثير زهره و زُحلست
دلم اميد فراوان بوصل روى تو داشت * ولى اجل بره عُمر رهزن املست
به هيچ دور نخواهند يافت هشيارش * چنين كه حافظ ما مست بادهء ازلست

[ 46 گُل در بر و مى در كف و معشوق بكامست ]

گُل در بر و مى در كف و معشوق بكامست * سُلطان جهانم به چنين روز غُلامست
گو شمع مياريد در اين جمع كه امشب * در مجلس ما ماه رُخ دوست تمامست
در مذهب ما باده حلالست و ليكن * بىروى تو اى سرو گل اندام حرامست
گوشم همه بر قول نى و نغمهء چنگست * چشمم همه بر لعل لب و گردش جامست
در مجلس ما عطر مياميز كه ما را * هر لحظه ز گيسوى تو خوشبوى مشامست
از چاشنى قند مگو هيچ و ز شكّر * زآن‌رو كه مرا از لب شيرين تو كامست
تا گنج غمت در دل ويرانه مقيمست * همواره مرا كوى خرابات مقامست