و رسل شوند و اين را از حسن فراست و علو ادراك خود دانند و اينهمه افراط و تفريط از آنست كه در هيچ باب ميزان معين بدست كسى نيست نه قبول خلق به اندازه است و نه ردشان از مطلب خود به كلى دور مانديم .
تنبيه
اى عزيز تو نتيجهء خلقت و خلاصهء آفرينشى يكسال ميگذرد كه در هر فصلى تربيت نبات و حيوانى شود و صد هزار نفس هر يك بكارى مشغولند تا ترا غذائى فراهم آيد و قوت يكروز تو شود اندكى هشيار شو و در خود نگر ببين فايدهاى از وجود تو چيست و عمر گرانمايه را صرف چه كردهاى .
ارباب غفلت بهواى نفس خود و رد و قبول سخنان بسيار گويند ترا كه دانى تكليف معرفت نفس و ادراك و دريافت حقيقت خود و وصول بسرمنزل انسانيت است و چون روح از قيد بدن خلاص شود غير از ملكات خلقيه حاصلى نيست برد و قبول خلقت چكار و از اقوال بيحاصلت چه طرف اينها همه بار است كه بر شانهء تو گذاشتهاند هر جا بعنوانى و تو هم از كشيدنش ناچار مانده و عادت بشنيدن الفاظ دراز نفسان كردهاى بدون آنكه تأمل در مأخذ و نتيجهء آن كنى لفظتراشان بىانصاف هم جاى كلامى از براى استماع سخن ديگر باقى نگذاشتهاند كار از حجت و دليل و وعد و وعيد گذشته به قسم و التماس گويند الفاظ بهم بافتهء ما را كه بهر مستمعى طرح كردهايم بشنويم و قبول كنيد و در تحقيق حقيقتش نباشيد .
در باغشان از الفاظ بانمود سبز است و چونداخل شوى گورستانيست