آنچه ترا نيست مكن كه رزق تو مقسومست چون بيش از آن خواهى هرگز نيابى و برنج و مشقت افتى و هميشه مهموم باشى و آخر در ويرانهء دنيا چون حيوانات باركش بميرى و هيچ بهرهاى از حيات خود نبرده باشى . درويش را عزيز دار كه آندولتست و چنان مباش كه قشريان صورت خود را بر معنى تو ترجيح دهند يعنى با اسم فقر و مشرب تصوف دنياپرست باشى امتياز تو بر مدعيان بىحقيقت در ترك زوايد دنياست و الا چه مزيتى از آنجماعت مباش كه تعريف از دولتهاى مردم كنند و شب گرسنه بسر برند .
خزانهء سلاطين هزار سال بيشتر چه نفعى به حال نقد تو دارد كه محتاج بمعاش امروزهاى و همچنين از سوء حال مردم ماضيه و آتيه ترا چه زيان كه غاصبين فدك را ملامت كنى و دجال را هنوز نيامده لعنت فرستى و از تحصيل و تكميل انسانيت خود غافل مانى تو از غصب فدك و غصب خلافت منال و به قدر حال خود بر بنى فاطمه احسان كن و بر صراط المستقيم ولايت اهل بيت ثابت باش و به تحصيل اوصاف مرضيهء ايشان سعى كن آنها از براى جلب فدك و اخذ خلافت و رياست به دنيا نيامده بودند و كمر نبسته بودند و از اين جهتها كه تو پندارى دلگير نبودند تو بر بينوائى خود گريه كن نه بر جوزى كه از مملكت پادشاهى مفقود شده بالجمله آدميت خود را در حساب گير و اخلاق صديقانرا در خود استوار ساز و عمر عزيز را بمدح و ذم طوايف مگذران و قناعت به حرف مكن اين نزاعها كه مىبينى همه از آنست كه بىهنران خانهء خود را كه بالبديهه محل گنج است كه بدست اوباش محله داده كه قمارخانهء آنها باشد و هر طرف بسراغ گنج موهوم كه اشخاص مجهول و معلومى را بوده ميدوند و تعريف از خزينههاى پرزر و گوهر شاهان گذشته كنند . وقتى رسد كه
اسرار المعارف ( فارسى ) — صفحة رساله ميزان المعرفه 95
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
صرساله ميزان المعرفه ٩٥